تبليغاتX
جمله هايي كه دوستشون دارم




















جمله هايي كه دوستشون دارم

 

جبران خليل جبران:

 

زمان چه قدر شگفت انگيز است ،

ما چقدر عجيب و غريبيم!

زمان واقعا دگرگون گشته ،

و بنگر ، ما را نيز دگرگون کرده است.

زمان يک گام جلو آمد ،

نقاب از چهره بر گرفت ،

ما را به وحشت انداخت و سپس

به وجودمان آورد.

ديروز از زمان گله داشتيم

و از هيبت آن به خود مي لرزيديم.

اما امروز ياد گرفتيم که دوستش بداريم

و تکريمش کنيم ، زيرا اکنون مقاصد ،

منش ، اسرار و رازهايش را مي فهميم.

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:23 توسط سپيده| |

 

ميدوني آدما بين« الف» تا «ي» قرار دارند.بعضي ها مثل «ب» برات مي ميرند، مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت ميشوند،مثل «م» منتظر مي مونند تا يک روز مثل «ي» يارت بشن...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:19 توسط سپيده| |

 

خورشيد آواره وار طلوع کرد ديوانه وار انتظار کشيد ومعصومانه غروب کرد و شايد ماه نمي داند چرا آسمان شب مال اوست..

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:8 توسط سپيده| |

 

بتهوون:

من ميخوهم كاملا شبيه يك درخت باشم.

مي خواهم همواره نمو كنم.

از بالا ميوه هايي داشته باشم

و از پايين با استحكام روح و ريشه

خود را در اعماق زمين فرو برم تا بتوانم

به زندگاني عملي خود روش و نيرويي بدهم.

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:30 توسط سپيده| |

 

خوشبختي واقعي رسيدن به نوک قله نيست بلکه قدم نهادن در مسير صعود به قله است ...

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:28 توسط سپيده| |

 

در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش...

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:26 توسط سپيده| |

 

جبران خليل جبران:

 

سخاوت آن نيست که آنچه را که من بيش از تو به آن نياز دارم به من ببخشي ، بلکه آن است که به من ببخشي آنچه را که بيش از من به آن نياز داري.

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:41 توسط سپيده| |

 

ديگران را ببخش نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش تو را دارند به اين علت كه تو لياقت آن را داري كه آرامش داشته باشي...

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:11 توسط سپيده| |

 

دوستي مسئوليتي شيرين است، نه يک فرصت ...

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:6 توسط سپيده| |

 

عهد کردم اگر بوسه داد توبه کنم...

بوسه اي داد؛ چو برداشت لب از روي لبم، توبه کردم که دگر توبه بي جا نکنم...

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:5 توسط سپيده| |


Design By : Night Skin